رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

ماجرای سفر به مشهد 28 ماهگی رادوین

1393/7/15 11:18
نویسنده : رومینا
480 بازدید
اشتراک گذاری

 دوشنبه   ساعت 8 صبح  بلیط قطار برای  تهران رو  سوار شدیم  و رادوین  خواب بود   و ساعت 1 هم بلیط  تهران  طبس رو داشتیم . زیبا   تو قطار رادوین  خیلی  خوب بود و بازی میکرد  نگرانی هام همه بیخود بود چون اولین بار بود که میخواستم با قطار سفر کنم اونم دست تنها بدون احسان کمی احساس ترس میکردم خطا ولی خدا رو شکر خیلی خوب  بود .  ساعت 1 شب  رسیدیم تربت  حیدریه  و رفعت خانم و پسرهاش اومدن راه اهن  دنبالمون آرام و راهی خونه شدیم  و استراحت کردیم . خواب

فردا هم  به گشت و گذار   تو تربت  حیدریه گذشت 

موزه مردم شناسی تربت  که خیلی قشنگ بود .

 

اینجا رادوین خواب و بغل یاسر بود 

 بعد از ظهر  هم   با مامان ساتیار گل هماهنگ کردم و رفتم خونشون .  مامان و و پسر خ خیییییییلیییییییییییییییییییییییی     گل بودن و به ما خیلی محبت کردن  و ما رو شرمنده کردن .  خیلی دوست داشتم که بیشتر  در کنار هم بودیم ولی وقت  خیلی کم بود و   هادی اومده بود دنبالم و مجبور بودم که زود برم . دل کندن از مامان ساتیار و و گل پسر نازش خیلی سخت بود. و ما رو سوپرایزمون کردن بغل

خودم ماهگرد  رادوین رو فراموش کرده بودم خجالت یه دفعه دیدم که مامان ساتیار برای رادوین کیک و کادو گرفته خجالت

 

اولش رادوین خواب بود ولی  دیگه 10 دقیقه اخر بیدار شد که ما مجبور بوردیم بریم  و رادوین ساتیار گل رو  رو تاب  هل میداد و دلش نمیخواست که بریم .

کادوی مامان ساتیار به رادوین .  رادوین از  مشهد  این اتوبوسش رو بغل  کرده بود بود تا  قزوین  .

  دوست عزیز خوبم بابت همه چیز ازت ممنونم .  خیلییییییییییییی دوستون داریم . ساتیار نازم رو ببوسید محبتبغلبوس

    

 

از تربت تا مشهد 1 ساعت راه بود و یاسر  زحمت میکشید ما رو میبرد مشهد و بر میگردوند.

 جاتون خالی همه دوستان رو دعا کردم . .   خیلی نتونستم  نو حرم بشینم  چون همش استرس داشتم که رادوین رو گم کنم  . خیلی  میترسیم . چشم از رادوین برنمیداشتم بی حوصله  همه اینکه خیلی شلوغ بود . و تصمیم گرفتیم که زود از حرم دربیام .چشمک

 

لایک دادن رادوین و باسر

خودم و رادوین و مادربزرگم 

 اون شب به قدری خسته بودم که حتی قادر به راه رفتن نبودم  و رادوین هم همش   دوست داشت که دنبالش بدومگریه   و  شب هم تو تربت شام دعوت بودیم  خونه اقا شهریار . 

  و فردا شب هم تولد بهروز بود ومابیشتر به خاطر تولد اومده بودیم تربت .

ساعت 3 صبح  بهروز خان در حال جارو کشی . .

 اون شب خیلی بهمون خوش گذشت   40 تا از دوستاهی یاسر و بهروز اومده بودن تولد و رادوین هم کمی رقصید ولی بعد از 1 ساعت کمی به خاطر خستگی غرغر میکرد و بردمش خوابوندمش .

 ولی اینقدر تو این چند روز بهمون مرغ و گوشت و غذا گذاشته بودن و همش تعارف میکردن  که باید 3 بشقاب  غذا بخورید   از  غذا فراری شده بودیم گریه از محبت زیاد تعارف میکردن و ما  داشتیم میمردیم دیگه خنده

 من تا 1 روز لب به هیچی نمیتونستم بزنم . از بس که   غذا دیده بودم .

تا اینکه هادی پسر خاله  یاسر ما رو دعون کردن و ازشون خواهش کردیم که برامون املت  درست کنه  و اونا هم محبت کردن ما رو املت مهمون کردن چون براشون شزط گداشتیم که اگه املت بزاره ما میریم خونشون .  و مامان هادی و خواهرهاش  زحمت کشیدن و رفتیم پیشکوه .  خیلی غذا بهمون چسبید  و شب خیلی خوبی بود .خوشمزه

 روز اخر هم  رفتیم دیدن  کوروش عزیز و خانواده  مهربونشون .  وای که چقدر روز  خوبی بود محبت کوروش  نازم  که خیلی خواستنی و جیگر بود  .  عاشق خواننده گی اش بودم .  تا خود قزوین فقط  به  شیرین کاریهاش و اواز خوندنش  با مامانم و خواهرم میخندیدیم . 

 محبوبه جون و همسر عزیزشون ما رو   ناهار مهمون کردن و 1 روز رو در کنار هم تو  پارک ملت  بودیم .رادوین و ملینا جون و کوروش عزیز او اب بازی میکردن.

  مامانم همش میگفت که رومینا  خیلی خوبه که دوستای خوبی پیدا کردی .  .  . هر جا که میرفتیم مامان رفعت  به همه میگفت که رومینا  تو مشهد نمیدونید  چه دوستهای خوبی پیدا کرده .. راضیراضیراضیراضیراضیراضیراضیراضی

 محبوبه جون بابت همه زحمتهایی که کشیدید ممنون . امیدوارم که بتونم  جبران کنم .  خیلیییییییییییییییییییی دوستون دارم بوسبغلمحبت

بعد از 1 هفته هم  باز راضی نبودن ما بیاییم  . بالخره  با اصرار رفتیم بلیط  برگشتن گرفتیم و روز  1شنبه  رسیدیم . . 

عمو هوشنگ  از اهواز (امیدیه ) مهمونمون هست .  و با اومدنش خیلی خوشحالمون کرد.

پسندها (6)

نظرات (19)

مامان گل پسر
15 مهر 93 13:08
خیلی خوشحالم کردی که اومدی پیشمون ممنون از لطفت گلم.. دوستتون دارم..
رومینا
پاسخ
خواهش میکنم . ممنون از شما که اینقدر به ما لطف و مهربونی داشتید
عاطفه مامان ستیا
15 مهر 93 14:19
بالاخره اومدی رومینا جووووووووووووون؟؟؟؟؟؟دلمون تنگ شده بودخدارو شکر که خوش گذشت اره با قطار خیلی حال میده من که خیلی دوست دارمممممممممچه دوستای خوبی پیدا کردی خودت خوبی آدمای خوب هم پیدا میکنی به این میگن قانون جاذبه راستی خصوصی
رومینا
پاسخ
ممنونم دوست عزیزم منم همینطور دلم تنگ شده بود
♥ مینا مامان ثمین سادات ♥
15 مهر 93 15:36
سلام عزیزم خوبی نازنینم دلم حسابی براتون تنگ شده پسر نازت خوبه ببوسش محکم امیدوارم همیشه شاد وسلامت وخوشبخت باشین
رومینا
پاسخ
ممنون دوست خوبم . ممنون از لطفت
الهه مامان مبین
15 مهر 93 16:59
زیارتتون قبول رومینا جونم . همیشه به گردش عزیزم . دست دوست خوب وبلاگیتم درد نکنه . خیلی زحمت کشیده بودند . همیشه این خاطرات خوب هستند که به یادمون میمونند .... ببوس رادوین خوشگلم رو
رومینا
پاسخ
اره واقعا الهه جون دستشون درد نکنه خیلی زحمت کشیدن .
شکوفه،مامان مانی و پانی
15 مهر 93 21:39
عزیزم انشالا همیشه خوش باشین و خرم. ۲۸ ماهگی رادوین جونم هم مبارک. زیارتتونم قبول باشه انشالا. دست مامان ساتیار جون و مامان کوروش جون هم درد نکنه. دوستون دارم زیاد.
رومینا
پاسخ
قربونت عزیزم . جاتون خالی خیلی خوب بود
مامان مهراد
16 مهر 93 10:39
28 ماهگیت مبارک قند عسل ------------------------------() ------------------------------|| -------------------{*~*~*~*~*~*~*} ------------@@@@@@@@@@@@@@@ -------------{~*~*~*~*~*~*~*~*~*~} -----@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@ ------{~*~*~*~*~*~*~*~~*~*~*~*~*~} ------{~*~*~*~~ *~~*~~~~*~~*~~*~*} ------{~*~*~*~*~*~ *~*~*~*~*~*~*~*} -----@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
رومینا
پاسخ
مامان مهراد
16 مهر 93 10:40
همیشه به گردش و مسافرت..... زیارتتون قبول.
رومینا
پاسخ
فدات بشم عزیزم
کیان
16 مهر 93 11:21
سلام رادوین جون خوبی مشهد خوش گذشت. میبینم که قبل مسافرت یه کوچولو تب کرده بودی زودی خوب شدی مامانی رو لذیت نکردی . آفرین آفرین آفرین
رومینا
پاسخ
مرسییییییی رادوین خیلی تو سفر با مامانش همکاری کرد
مامان آرمیتا
16 مهر 93 12:12
سلام عزیزم معلومه خیلی خوش گذشته ویه سری به پست جدیم بزنید
رومینا
پاسخ
یه روی چشم
مامان کیان کوچولو
16 مهر 93 18:25
28 ماهگیت مبارک عزیزم ... زیارتتون قبول رومینا جون ... عزیزم این مدت نت نداشتم ،سر فرصت میام وبتو میخونم
رومینا
پاسخ
مرسی سمیه جون . خیلی اتفاقا نگرانتون شده بودیم هیچ خبری ازتون نیود یهویی رفتید . میام وبلاگت عزیزم
سحرمامی آرتین
16 مهر 93 23:52
سلام رومیناجون نازنین زیارت قبول خانومی.ماهگردپسرنازت هم مبارک. همیشه به گردش وتولدوزیارت عزیزم. موفق باشین.♥♥♥
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم .
مینا حسینی
17 مهر 93 7:44
سلام عزیزم زیارت قبول . منو یاد دوران دانشگاهم انداختی مشهد دانشگاه فردوسی روبروی پارک ملت . 28 ماهگیشم کلی مبارک رادوین جونم داری مرد میشی ماشاله.جقد تند تند میگذره روززها ....
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم خیلی جای قشنگی بود چه جای خوبی دانشگاهت بوده عزیزم .
مامان ملی و کوروش
17 مهر 93 15:54
دیدار با شما باعث افتخار ما بود دلم میخواست خونمونم بیای ولی نشد خودت میدونی چراااا! عزیزم بهتر نبود بنویسی سفر به تربت؟ این چه مشهدی بود آخه دو تا نصفه روز! دفعه دیگه باید یه راست بیای خونه ما
رومینا
پاسخ
ممنون محبوبه جون شما که به ما خیلی لطف داشتید . و واقعا از دیدنتون سیر نمیشدیم ولی مجبور بودیم که بریم اگه خودم و مامانم بودیم حتما پیشتون میموندیم .
مامان
17 مهر 93 21:51
همیشه به سفر عزیززززم.زیارت قبول. به به چه دوستهای خوبیییی.خدا زیادشون کنه. بووووووس.
رومینا
پاسخ
قربونت عزیزم . دوستهام همه مثل خودت خیلییییییییییییییییییییییییی خوب هستن . واقعا با دوستهای خوب احساس خوشبختی میکنم .
مامان پارسا
19 مهر 93 9:01
ماهگرد رادوین جون مبارک زیارتتون قبول
رومینا
پاسخ
مامان پارسا
19 مهر 93 9:02
مثل همیشه عکساتون قشنگ بود
رومینا
پاسخ
مرسی دوست خوبم
آویسا
19 مهر 93 9:47
همیشه به گردش و شادی.خداروشکر که حسابی بهتون خوش گذشته.راستی رومینا جون شما بینهایت شبیه مامانتون هستین.
رومینا
پاسخ
ممنون دوست عزیزم جدی شبیه مامانم هستم
معصومه
19 مهر 93 23:40
زیارتتون قبول عزیزم..خوش بحالتون..کاش ما رو تو دعاهاتون یاد میکردین توو حرم عریزم..
رومینا
پاسخ
مرسی عزیزم . همه دوستای گلم رو دعا کردم .
مامان مهری
20 مهر 93 9:29
عیدتون مبارککککککککککککککککککک . . . . . . . . . . . . $$$ . . . . .. . . . . .$$$. . $ . . $$$$$ . . . . . . . . . . .$$ . . $$. . . . .$ . . . . . . . . . . $$$.$. . $. . . . .$ . . . . . . . . . .$$$$. . . .$$ . . . $$$$$$ . . . . . . . . . $$$$$ . . . . . .$$.$. . . . . $$ . . . . . . . . .$$$$$. . . . . $$. . . . . . $.$$ . . . . . . . .$$$$$. . . . . .$. . . . . . $ . . . . . . . .$$$$$$. . . . .$. . . . . $ . . . . . . . .$$$$$$$ . . .$. . . . .$ . . . . . . . . .$$$$$$$$. . . . . $ . . . . . . . . . .$$$$$$$ . $$$ $$$$$$$. . . . . . . . .$$$ .$$$$$$$. . . . . . . . $$ . $$$$$$. . . . . . . . $$ . .$$$. . $. . . . . . .$$ . . . . . . .$. . . . . $$ . . . . .$$$.$. . . .$$ . . . $$$$$. .$. .$$ . . .$$$$$$. . . $$ . . .$$$$. . . . $$ . . .$$. . . . . .$$ . . .$. . . . . . $$ . . . . . . . . . $$
رومینا
پاسخ